قصه مولانا، سرنخ برای پژوهشگران

گاهی یک داستان ساده میتواند حقیقت هایی را روشن کند که سالها پژوهش و نظریه پردازی قادر به بیان دقیق آن نیستند. حکایت «فیل در تاریکی » مولانا یکی از همین داستان هاست؛ قصه ای که به ظاهر عرفانی است، اما در عمق خود یکی از دقیق‌ترین مفاهیم مدیریتی و تحلیلی را بیان می‌کند: *وقتی فقط بخشی از واقعیت را می‌بینیم، تحلیل و تصمیم‌گیری ما ناخواسته به خطا می‌رود.* در این مقاله نشان میدهیم که چگونه اندیشمندانی مثل مینتزبرگ، سولومون، سنگه، ویک و مورگان این داستان را به ابزار تحلیل سیستم‌ها، رفتار مصرف‌کننده، استراتژی و طراحی سازمان تبدیل کرده‌اند . هرکدام از زاویه‌ای متفاوت توضیح می‌دهند که چرا انسان، مدیر یا تحلیل‌گر، معمولاً فقط «بخشی» از سیستم را لمس می‌کند، و همین برداشت ناقص، منشأ بسیاری از خطاهای مدیریتی و تصمیم‌گیری است...👇

قصه مولانا، سرنخ برای پژوهشگران

گاهی یک داستان ساده میتواند حقیقت هایی را روشن کند که سالها پژوهش و نظریه پردازی قادر به بیان دقیق آن نیستند. حکایت «فیل در تاریکی » مولانا یکی از همین داستان هاست؛ قصه ای که به ظاهر عرفانی است، اما در عمق خود تصویری دقیق از محدودیت ادراک انسان ارائه می دهد.

چگونه قرن ها بعد در مدیریت، بازاریابی، رفتارمصرف کننده و استراتژی تبدیل به یک استعاره بنیادی شده است ؟

در این مقاله نشان می دهیم چگونه اندیشمندانی مانند هنری مینتزبرگ، مایکل سولومون،پیتر سنگه، کارل ویک، گرث مورگان و دیگران هرکدام از زاویه ای متفاوت، همین قصه مولانا را به ابزار تحلیل سیستم ها و رفتارهای پیچیده تبدیل کرده کرده اند.

پیام مولانا درباره حقیقت ناقص

مولانا در مثنوی معنوی ماجرای گروهی را روایت میکند که در تاریکی وارد اتاق شدند و تنها بخشی از بدن فیل را لمس کردند. هرکدام براساس لمس خود، برداشت کاملا متفاوتی از «فیل» داشتند:

یکی پای فیل را گرفت و گفت ستونی ست محکم

دیگری گوش او را لمس کرد و گفت بادبزنی بزرگ

دیگری خرطوم را گرفت و گفت همچون ناودان است

مولانا با این تصویر ساده، یک حقیقت بنیادین را مطرح میکند:

وقتی نور نیست، بخشی از حقیقت را با تمام حقیقت اشتباه میگیریم.

این پیام دقیقا هسته بسیاری از نظریه های مدیریتی امروز است.

هنری میتزبرگ: بازخوانی مدیریتی « فیل در تاریکی »

الف ) جنگل استراتژی؛ فیل و مردان هندو

مینتزبرگ درابتدای کتاب «جنگل استراتژی» اشاره ای مستقیم به داستان مردان هندو و فیل دارد. او می گوید نظریه پردازان استراتژی، هرکدام تنها بخشی از مفهوم استراتژی را دیده اند: یکی برنامه، یکی موقعیت، یکی الگو، یکی تاکتیک. مینتزبرگ در پایان کتاب یک جمله کلیدی دارد: وقتی فقط ظاهر فیل را ببینیم، رگ ها، استخوان ها و سیستم پیچیده داخلی اش پنهان می ماند و همین نادیده گرفتن ارتباطات باعث برداشت ای غلط می شود.

این دقیقا ترجمه مدیریتی پیام مولاناست: برداشت جرئی=خطای تحلیلی.

ب) طراحی سازمان، استعاره گاو و جابه جایی معنا

مینتزبرگ در کتاب «طراحی سازمان» استعاره را تغییر می دهد. او این بار از بدن «گاو» استفاده میکند تا نشان دهد هر بخش سازمان، کارکردی متفاوت دارد اما بقای سیستم در گرو هماهنگی اجزاست. این تغییر استعاره نشان می دهد که او عملا پیام مولانا را به زبان طراحی ساختار سازمان ترجمه کرده است، سیستم فقط مجموعه ای از اجزا نیست، روابط هستند که معنا می سازند.

مایکل سولومون: تفاوت برداشت مصرف کنندگان از برند

مایکل سولومون، نویسنده برجسته رفتار مصرف کننده، به دفعات از داستان فیل در تاریکی استفاده می کند.

او توضیح می دهد: مصرف کنندگان هرکدام تنها بخشی از «تجربه برند» را لمس می کنند. برای یک نفر قیمت مهم ترین بخش است، برای دیگری طراحی، برای دیگری عملکرد و برای دیگری داستان برند. نتیجه این میشود که برداشت مصرف کننده، تکه تکه و محدود است. برند موفق باید این تکه ها را به تصویری واحد تبدیل کند. درواقع همان « نور» ی که مولانا درباراش سخن می گوید.

اندیشمندان دیگری از این قصه استفاده کرده اند

این استعاره فقط محدود به مینتزبرگ و سولومون نیست. نویسندگان مهم دیگری نیز آن را به کار گرفته اند:

  • کارل ویک Sensemaking

سازمان ها در تاریکی عمل می کنند و تنها بخشی از داده ها دیده می شوند.

  • پیترسنگه (تفکر سیستمی)

کل نگری تنها راه رهایی از توهم فهم است.

  • گرث مورگان (تصویرهای سازمان)

هر تمثیل سازمان، مثل لمس بخشی از فیل است.

  • ادگار شاین (فرهنگ)

سطح ظاهری فرهنگ مثل لمس سطحی بدن فیل است، عمق آن در تاریکی است.

  • دان آریلی، دانیل کانمن (علوم رفتاری)

 ادراک ناقص، تصمیم گیری را منحرف میکند.تمام این ها در یک نقطه مشترک اند: انسان واقعیت را « بخشی » و « گزینشی » می بیند. این داستان سه حقیقت بنیادین را آشکار می کند به همین جهت در مدیریت بسیار با اهمیت است.

  • دیدن بخشی از واقیت= ایجاد خطای تحلیل
  • سیستم ها با کنار هم قرار گرفتن اجزا معنا پیدا می کنند
  • بدون نور (دانش ، داده ، تفکر سیستمی) تفسیر ما ناقص و گمراه کننده است.

این دقیقا همان چیزی است که مدیران، استراتژیست ها، بازاریاب ها و طراحان سازمان باید دائما به خود یادآوری کنند.

شعار آژانس روناک نیز در همین راستا و مسیر قرار دارد، نور بده، دیگران راهشان را خواهند یافت.

حکایت « فیل در تاریکی » بیش از یک روایت عرفانی است، یک چارچوب تحلیلی عمیق است که مولانا آن را مطرح کرد و اندیشمندانی چون مینتزبرگ، سولومون، ویک، سنگه و مورگان آن را به مدل های مدیریتی ترجمه کردند.

معنای این داستان در دنیای مدیریتی امروز روشن است، وقتی تنها بخشی از سیستم را میبینیم، تصمیم های ما ناخواسته به خطا می روند. مدیر موفق کسی است که «نور» را به سیستم وارد کند، ارتباط اجزا را ببیند، نه فقط خود اجزا را.

در پایان، این مقاله با ابیات ماندگار مولانا از حکایت « فیل در تاریکی » به پایان می رسانم؛ شعری که قرن ها پیش به زیبایی محدودیت ادراک انسان و ضرورت دیدن تصویر کامل را یادآوری کرده است. امید آن می رود که با الهام از چنین نگاه عمیقی، فضای مدیریت و تصمیم گیری در کشور ما نیز بیش از پیش به سوی رویکردهای علمی، کل نگر و اصولی حرکت کند؛ رویکردی که به جای قضاوت بر پایه بخشی از واقعیت، تلاش می کند با روشن کردن « نورآگاهی » ، تصویر کامل تری از مسائل پیچیده سازمانی و اجتماعی به دست آورد.

پیل اندر خانۀ تاریک بود

عرضه را آورده بودندش هنود

از برای دیدنش مردم بسی

اندر آن ظلمت همی شد هرکسی

دیدنش با چشم چون ممکن نبود

اندر آن تاریکی اش کف می بسود

آن یکی را کف به خرطوم اوفتاد

گفت همچون ناودان است این نهاد

آن یکی را دست بر گوشش رسید

آن بر او چون بادبیزن شد پدید

آن یکی را کف چو برپایش بسود

گفت شکل پیل دیدم چون عمود

آن یکی بر پشت او بنهاد دست

گفت خود این پیل چون تختی بُدست

همچنین هر یک به جزوی که رسید

فهم آن می کرد هرجا می شنید

از نظرگه گفتشان شد مختلف

آن یکی دالش لقب داد این الف

در کف هرکس اگر شمعی بدی

اختلاف از گفتشان بیرون شدی

مقالات مرتبط